بی انصاف گر تو برانی به که روی آوریم؟
![]()
از کرامات حضرت ما اینه که غالباً تو غم غریبی غوطه وریم و در بحر غصه ها غور میکنیم!! دیروز پریروزا خسته(این واژه ی خسته اصطلاحیه نه چندان رایج به معنای بسیار بسیار زیاد) شاکی شدیم و روی به حق تعالی عرضه داشتیم که ای شاه:
اگر هفت دولت به شاهی توراست چرا رنج وسختی همه بهر ماست؟
چرا آخه این فلک همیشه فقط در قصد آزار مابوده؟هان!!! اونم من!!که به قول باباطاهر
مو که چون اشتری قانع به خارم خوراکم خار و خرواری به بارم!!!
زندگی ما دیگه شده یه قالی ۷۰۰شانه بس که این روزگار که شما آفریدین گره انداخته توش....
و از اونجایی که حضرت ما حقوق بشر رو از اوجب واجبات میدونه(اینکه حقوق خدایانه تازه) و حق بیانم به طرف مقابل میده و از دگماتیسم هم دل خوشی نداره و قایل به نوعی پلورالیسم پراگماتیستیکه.گفتیم بار الها شما هم جوابتونو به زبان این مردک حافظ شیرازی(که نفهمیدم بالاخره عارفه یا یا لاابلی و شرابخوار البته میدونی بعضیا میگن جوونیاش شرابخوار و این سیستما بوده بعد آخر عمری زده فاز عرفان. کار نداریم خلاصه) جاری کنین تا بدونیم چرا این چرخ کژمدار با ما چنین شده!!!.تفالی زدیم به دیوان خواجه شمس الدین این بیت اومد:
گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام
گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند!!!
بعله اینجوریاس!!جاتون خالی بد گذاشت توی کاسه ی ما میخواستم برم بشینم های های گریه کنم!!!از هر چه فک کنی بخت ما سیاه تر است.دوباره که به خودم اومدم دیدم که باز توی غم غریبی غوطه ورم،درست که نگاه میکنم میبینم به غم چنان دچارم که غم دچار من است!!!