تذکره ی کسانی که می فلسفن
این توصیفات یکی از دوستان عزیزه در باب کسانی که می فلسفن دیدم به حقیقت نزدیکه گفتم بد نیس نقلش کنم!!
اندر احوالات و اطوار یک فیلسوف: کتانی از پایش نمی افتد
عمرن اگر کسی بفهمد فیلسوف است
همه از بودن با او لذت می برند
اصلن فلسفه نمی خواند
کارش به بحث نمی کشد
احساسات لبریزی دارد
زود گریه اش می گیرد
منتظر لحظات کوچک عاطفی ست
همه چیز برایش مهم است اما هیچ چیز برایش مهم نیست
به هیچ چیزی اصراری ندارد اما به خیلی چیزها مصر است
حتمن اتفاق می افتد کسی به او بگوید تو کجایی؟
گاهی انگار از پشت کوه امده ست
به سختی ناراحت می شود
اگر کسی را دوست داشته باشد زود ازو ناراحت می شود
دنبال کسی ست که خیلی دوستش داشته باشد
همه را خیلی دوست دارد
از ناراحتی دیگران ناراحت میشود
شادی دیگران او را شاد می کند
غم را چیز مضحکی میداند
خیلی در اندوه نمی ماند
اداب نمی داند
اگر از نسوان است شبیه زن زندگی نیست
اگر از ذکور است به مردهای زندگی نمی خورد
در زندگی اش کم چیزی سر جای خودش است
روی یک شاخه نمی ماند
امکان دارد در عرض یا طول پنج دقیقه مسیر زندگیش به کل تغییر کند
زود خوشحال می شود
بعضی چیزهای بی اهمیت برایش مهم است
خبلی ایده ال به نظر نمی رسد
اگر کسی ازو بخواهد زود عوض می شود
بین کتاب و رفیقش، کتاب را انتخاب نمی کند
غیر قابل پیش بینی ست
به شکل معمولی ست اما به شکل سوال برانگیزی دوست داشتنی ست
همه چیز برایش نسبی ست
نهایت سعیش را می کند که تاریخ تولد دوستانش را حفظ کند
مثل حریر اگر چینی رویش بیفتد کاملن هویداست
کم کلمه ی سلمبه یا همان قلمبه از دهانش بیرون می پرد
حتمن گاهی خودش را خفیف می کند و بیراهی نثار خودش می کند
اگر کسی به او بخندد شاد می شود
قدرتمند است
هرچه از مایه های خلی بیشتر در صورتش باشد و معمولی تر باشد فیلسوف تر است ..........